چهار شنبه 28 دی 1390برچسب:, |
|
حتی اگه خدا بخواد تو رو بهش پس نمیدم |
 |
عصر بیرون بودیم باد شدیدی می وزید میگه : مونه باده ؟
من : آره مانی .
میگه : نگاه کن درختا دارن می رقصن، بهشون بخند خوشگل می رقصن.هی هی هی  

دیروز رفتیم بیرون وبرگشتیم خانومی رفته دس ت ش و ی ی میگه : مونه بیا منو بشور
من رفتم بشمورمش میگه : مونه خیلی دوستت دارم اونقدر که اگه خدا بخواد تو رو بهش پس نمی دم.  

دیشب آخر شب بهش میگم: مانی فرداشب تولد باباییه
میگه : خب
میگم: خب چی کنیم مانی
میگه : یه کیک گنده واسش بخریم
میگم: کادو براش چی بخریم؟
میگه : لباس بن تن. (کلا بن تن در پسرا ومردا خلاصه میشه واسه روژین)
در آخر یه اثر هنری از روژینم
مانی قربون اون آلبالوهات بشه که از بس دوست داری این میوه رو بزرگ تر کشیدی وبه همه تعارف می کنی از آلبالوها بخورن.

|
|
|
|
|